آغوش تو چقدر می آید به قامتم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
آغوش تو چقدر می آید به قامتمدر آن به قدر پیرهن خویش راحتممی پوشمت که سخت برازنده ی منیامشب به شب نشینی خورشید دعوتمخوشوقتی صدای تو از دیدن من استمن هم از آشنایی تان با سعادتم !با خود تو را به اوج، به معراج می برمامشب اگر به خاک بریزد خجالتم !بازار شام کن شب مان را به موی خودبگذار دیدنی بشود با تو خل...
حرفش را نزن
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
رفتنت آغاز ویرانی است، حرفش را نزنابتدای یك پریشانی است، حرفش را نزنگفته بودی چشم بردارم من از چشمان توچشمهایم بی تو بارانی است ، حرفش را نزنآرزو كردی كه دیگر بر نگردم پیش توراه من، با این كه طولانی است، حرفش را نزنعهد بستی با نگاه خسته ای محرم شویگر نگاه خسته ی ما نیست ، حرفش را نزنخورده ای سوگند ر...
من شک ندارم نسبتی با ماه داری
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
در شهر ما از بس که خاطرخواه داریمن شک ندارم نسبتی با ماه داریبا تیغ ابرو می کُشی از خلق و بر لبهنگام کشتن ذکر بسم الله داری!یک روز با چادر دم ایوان می آیییک روز بر تن دامن کوتاه داریتو آن صراط المستقیمی که همیشهپشت سرت جمعیتی گمراه داریمانند لب های تو پر رنگ است بانونقشی که در ایمان خلق الله داریشای...
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
مست اگر با دست خالی راهی میخانه استاحتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه استعقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگوسختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!من نمیدانم چه سرّی دا...
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفتچشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماندشعلهای بود که لرزید ولی جان نگرفتجز خودم هیچ کسی در غم تنهایی منمثل فواره سر گریه به دامان نگرفتدل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولیقصهء عاشقی ما سر و سامان نگرفتهر چه در تجربهء عشق سرم خورد به سنگهیچ ...
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت رامن دوست دارم زندگی با دستهایت رااز بیقراریهای قلب من خبر داردبادی که میدزدد برای من صدایت راروی زمین بودی و من در ماه دنبالتباید ببخشی شاعر سر به هوایت راتسخیر تو سخت است آنقدری که انگاردر مشت خود جا داده باشم بینهایت رازود است حالا روی پاهای خودم باشماز دستهای من ن...
صدای سوت قطار و مسافران صبور...!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
صدای سوت قطار و مسافران صبور...!نشسته ام به تماشای لحظه های عبور...من و تو و چمدان های بین راهی که...چه عاشقانه ی تلخی... اشاره ی مٱمور!سفر بخیر و سلامت! که دیر می آییببین به ذهن تو حتی نکرده است خطور؛که موقع سفرت این دل مرا ببریکه هم قطار شوم با تو گرچه دورا دور...هوا هوای عجیبی ست بی پرنده و سردهو...
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با...
باران نمی بارید اما سیل طغیان کرد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
باران نمی بارید اما سیل طغیان کردرؤیای من را در خودش پیچید و ویران کرد یک زلزله در ماورای لحظه های منغرید و روحم را اسیر دست طوفان کردآتشفشان بی وقفه آمد سمت من...جنگلاز جان من هیزم گرفت و خرج بحران کرد با فوت یک کوزه گر ناشی دلم خشکیدرنگ و لعاب صورتم را درد پنهان کرد دنیا بدهکار تمام آسمانها بودخون...
شرنگ سکوت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:23
پنهان شدم كه شاعرِ طوفان نبينى امخاتونِ شعــــرهاى پريشان نبينى امدر غارِ دل رســــــولِ تغَزُّل شدم كه تويخ كرده زيرِ كفرِ زمســـتان نبينى امهر روز جرعه جرعه شرنگ سكــــوت راسر مى كشم كه شاكى و نالان نبينى اممثلِ تمــــامِ مردم دنيـــــــا بريــــــده امپنهان شدم كه با همه يكسان نبينى اممن وقف كرده...
سحر به باغچه ها تا رسيد، شاعر شد
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:31
سحر به باغچه ها تا رسيد، شاعر شدستاره منتِ شب را كشيد، شاعر شددوباره پيرهن ياس از تنش افتادنسيم، عطر تنش را چشيد، شاعر شدنگاهِ چلچله افتاد سمتِ صورتِ صبحميانِ سبزىِ رقصانِ بيد، شاعر شدبه جاى لمسِ سرانگشتهاى گرمِ طلوعپرنده اى كه قفس برگزيد، شاعر شددرخت، نبض ضعيفش در انتهاى حضوركه در كنارِ تبر مى تپيد
سلام
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:31
سلام ای شاخههای سیب حسرتزای لبخندش سلام ای آهِ من چرخیده گرد دودِ اسپندش سلام ای چشمهایِ طرحِ فرش نابِ تبریزی که "سر" دادند سرداران به زیبایی و ترفندش جهانم کاخ سعدآبادِ دوشش،گرچه دربندم میان دود قلیانهای دور از کوهِ دربندش نگاهش بین باد آمیزۀ قند است با لیمو که میافتد به چای قلب من از زیر سر
آغوشِ سنگِ فیروزه
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 15:31
نخواب، صبحِ عبور از بهارِ بالیدن بهار، فصلِ سلام است و خوابِ خوابیدن بخند، چشمه ی آغوشِ سنگِ فیروزه زُمُرّد است زمین، در زُلالِ خندیدن نبار، روحِ پریشانِ نهرِ خشکیده که بغضِ قاصدکی نشکند به باریدن برقص، قاصدک ام پا به پایِ پروانه دو دستِ باد، پُر است از خیالِ رقصیدن نپوش، تورِ شکوفه عروس آل